تبليغاتX
اوج

چندتا موضوع اومد تو ذهنم ديدم اگه بخوام براي هر كدوم مطلب بنويسم هيچ كس حال و حوصله خوندنش رو پيدا نمي كنه! براي همين بصورت خلاصه مي نويسم.

1- يه پيشنهاد دارم! يه روز مشخص رو براي وبلاگتون معرفي كنين و در اون روز خاص وبلاگ رو به روز رساني كنين. اين كار چند تا مزيت داره و يه خورده هم معايب. من از اين به بعد روزهاي يك شنبه اين كار رو انجام مي دم. شما هم اگه خواستين اعلام كنيد.

 2- يكي بگه چرا وبلاگ اكثر دوستان براي بنده باز مي شه الا وبلاگ خواهرم و صفحه اول بلاگفا!!!!!!

3- اكثر وبلاگها دارن از غم و غصه و ناراحتي حرف مي زنن. اين موضوع هيچ ربطي به من نداره!!

 4- بابا فريد تو پست قبلي يه نظر داد كه دنيا رو تركوند! منظورم انفجار بزرك نيست! ولي حرف قشنگي زد. گفت روز پدر قشنگ ترين كادويي كه گرفته "عشق در چشمانش بود". من گفتم از اين حرفهاي عارفانه نزنين. ولي از حق نگذريم خودم با اين يكي كلي حال كردم. پس اميدوارم از اين به بعد كادوهاي توپ بگيرين با چاشني عشق. راستي بابا فريد چرا وبلاگ نمي زني؟

5- انيشتن مي گه "گاهي بعضي افراد بيشترين بها را براي چيزهايي مي پردازند كه ديگران آنها را به رايگان دريافت مي كنند".

 6- خداحافظ تا يك شنبه بعد.

نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30  توسط اوج  | 


قبل از مطلب امروز يه مطلب رو بگم! به دليل آزادي بيان٬ تكنولوژي قرن ٬21 نشستن فردي بر روي سيم دريافت و ارسال اطلاعات و يا قرار گرفتن بادبادك بي نوايي در مسير ماهواره و ديش و به هر دليل اخلاقي و اجتماعي و امنيتي ديگه بنده قادر به باز كردن وبلاگ بسياري از دوستان نيستم و بايستي از درجات رحمت فيلتر شكن استفاده كنم. به همين دليل نمي تونم نظر هم بدم! چون صفحه نظرات اصلا باز نمي شه! خلاصه كلام اينكه اگه محبت مي كنيد و نظر مي دين انتظار جواب نداشته باشيد! اما اگر آدرس وبلاگ رو در نظرات ثبت و يا برايم ايميل كنيد حتما از مطالب شما بهره برداري خواهم كرد. اين هم از مزاياي اينترنت رايگان! روز چهارشنبه اين هفته روز پدر هستش و پيشاپيش اين روز را به همه مردان و پدران پارسي تبريك گفته و آرزومند برآورده شدن آرزوهاي زيبايشان هستم. همچنين درود بر پدران در خاك آراميده. آنانكه همواره در يادها باقي اند و ديدار مجدد آنان آرزوي فرزندان. يه موضوعي كه دو سه روزي دارم بهش فكر مي كنم اينه كه اگه يه روز پدر بشم دوست دارم از فرزندم چي كادو بگيرم؟ از اين حرفهاي عارفانه هم بگذريم كه سالم باشن و عاقبت به خير بشن هيچي نمي خوام!!! مثلا الان خيلي دوست دارم كادو يه كت و شلوار تاپ هديه بگيرم! ياد حرف يكي از همكاران افتادم كه مي گفت: يه روز دخترم اومد گفت بابا پول بده مي خوام برات كادوي روز پدر بگيرم. به خودم گفتم خوب اشكال نداره بهش پول بدم. دخترم كه كار نمي كنه. همينكه به يادمه و مي خواد ازم قدرداني كنه برام كلي مي ارزه. خلاصه بهش پول دادم و روز پدر با كلي ذوق و شوق كادو رو باز كردم. ديدم فلان فلان شده رفته برام آباژور خريده!!!!!! شما چي دوست دارين روز پدر و يا مادر هديه بگيرين؟ گفتم خواهشا حرفهاي عارفانه رو بيخيال شين! راستش رو بگين. اگه مطلبي نوشتين يه نظر هم بدين و منو مطلع كنين.
نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23  توسط اوج  | 


چند وقت پيش با يكي از دوستان بودم كه به ناچار مجبور به ديدن فيلم راز شدم. اينكه مي گم به ناچار براي اينه كه كلا اهل تلويزيون و فيلم و سينما نيستم. خلاصه فيلم هم اين بود كه اتفاقاتي كه الان داره اتفاق مي افته نتيجه انرژي است كه شما قبلا به دنياي اطراف فرستاده ايد. يعني الان اگه خانه شما مثلا 100 متر است اين توقع شما از زندگي بوده و همواره به دنياي اطراف انرژي فرستاده ايد كه به يك خانه حدود 100 متر مربع راضي هستيد! حالا اينكه اين نظر چقدر راسته و يا اينكه كاملا تخيلي است با شما. ولي وقتي به زندگي خودم نگاه كردم ديدم همچين دروغ هم نمي گه! مثلا من از بچگي دوست داشتم به دفعات سوار هواپيما بشم و يا كشورهاي ديگر را ببينم كه الان به واسطه اي شغلي كه دارم از سفر هوايي كه حالم داره بهم مي خوره و چند تا كشور رو هم ديدم. و خيلي چيزهاي ديگري كه الان دارم و قبلا آرزوي داشتن آنها رو داشتم. البته يه نكته مثبتي كه در اين فيلم به آن تاكيد داشت اين بود كه دنياي اطراف به افعال شما توجه نمي كند! يعني اگه شما بگوييد من از فقر بدم مياد، اميدي به پولدار شدن نداشته باشيد چون از فقر صبحت مي كنيد. به جاي اين جمله بايد بگيد "من پولدار مي شم". از يه طريق ديگه هم مي شه اين مطلب رو بيان كرد كه " آنچه امروز داريم نتيجه دعاهاي گذشته ما و يا اطرافيان است كه خود ما آنها را فراموش كرديم وليكن در ياد خداوند باقي مانده است و آنرا مورد اجابت قرار داده است". بد نيست اگه از همين الان شروع كنيم به مثبت انديشي و تفكر. نتيجه بخش بي ضرره!
نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/16  توسط اوج  | 


بعضی وقتها آدم توی یه لحظه و موقعیت خاص قرار می گیره و همون لحظه هم گوش شنوایی پیدا می کند! بعدش هم از حرفها و حرکات دیگران به نوعی تاثیرپذیر می شویم و ممکنه از هیچ تا دگرگونی کامل زندگی پیش بریم. حکایت وبلاگ نویسی من هم مستثنی از این قانون نیست و حوس ایجاد یه وبلاگ و تجربه جدید رو خواهرم باعث شد. اینکه چطور و چگونه بماند!

اما دلیل اینکه اسم وبلاگ رو takeoff گذاشتم اینه که لحظه ای که هواپیما در حال اوج گرفتن و یا همون takeoff هست، برای من یکی از زیباترین لحظات هستش به دو دلیل: اول اینکه کسی رو که در زندگیم خیلی دوستش دارم عاشق این لحظه هست و همواره خاطرات به یادماندنی رو برای من در سفرها به جا گذاشته و دوم اینکه حس اوج گرفتن و بالا رفتن و پیشرفت را همیشه دوست داشتم. به هر حال امیدوارم که قدر لحظات اوج را بدانیم و از آن لذت ببریم که همواره کوتاه و نتیجه تلاش فراوان ما بوده است.

راستی انیشتن هم می گه: "جاذبه مسئول افتادن افراد در عشق نیست".

نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09  توسط اوج  |