تبليغاتX
اوج

سلام.

تو اين مدتي كه از پست قبلي گذشت كلي اتفاق برام رخ داد كه دلم مي خواست همشون رو بنويسم. اما كو حال كه كسي بخواد تا آخر داستان بره.  براي همين بعضي هاش رو خلاصه مي نويسم.

1- از روز دوشنبه صبح تا شنبه صبح بنده ميرم مسافرت. مي روم به جزيره زيباي كيش. نكته مهم اين سفر اينه كه بنده اين جزيره را تا حالا نديدم. همانطور كه شيراز رو هم نديدم. اما دبي رو فكر مي كنم سه دفعه ديدم. خلاصه اينكه دارم سعي مي كنم از اين به بعد تا مي تونم از زيبايي خاك وطن لذت ببرم هر چند اگر زشتيهاي بيشماري بر چهره اش باشد.

2- قرعه كشي لاتري آمريكا يه دو هفته اي هست كه شروع شده و حدود يك ماه ديگه هم تموم مي شه. سايت اصلي لاتري www.dvlottery.state.gov هست و تمام سايتهاي ديگه تقلبي هستند. لازم به ذكر است كه هيچ پولي هم نمي ديد. فقط به توضيحاتي كه براي عكس مي ده دقت كنيد. راستي قرعه كشي هم واقعي است. دوست صميمي خودم قرعه كشي سال 2007 برنده شد.

3- توي يه مجله خوندم كه سه تا فرودگاه امارات يعني دبي، ابوظبي و شارجه از مي 2007 تا مي 2008 پذيراي حدود 48 ميليون مسافر بوده. حساب كتاب درآمد ناشي از اين همه مسافر هم با خودتون. فقط يادتون نره كه ا.ه حق مسلم ماست.

۴- پنج شنبه اين هفته سال پدرم هست. يه زحمت بكشين يه فاتحه بخونيد اگه دوست داشتين.

۵- كلي مطلب ديگه هم هست كه باشه براي وقتي كه برگشتم.

خداحافظ تا شنبه بعد اگه اينترنت ادا نيايد.

نوشته شده در  شنبه 1387/07/27  توسط اوج  | 


ديشب جاي همتون خالي رفته بودم عروسي كه يه پاركينگ بود تو محله دهكده المپيك. فكر مي كنم مهمانها هم حدود 200 نفر بودن. راستش زياد هم خوش نگذشت با اين حال كه واقعا مجلس توپي بود. حالا چرا؟

آقاي داماد به عنوان كادوي سر سفره عقد يك عدد سانتافه كادو گرفته بود از پدر عروس. پدر داماد هم كه ديده بود اوضاع وخيمه مجبور شده بود يك عدد پژو 206 تقديم عروس خانوم كند. از بقيه كادوها هم خبر ندارم. اما ميشه حدس زد. اينطور كه شنيدم براي تداركات مجلس نفري 50 هزار تومان گرفته بودن. جا هم 2 ميليون ناقابل. ديگه فيلم و عكس و سفره عقد و گل و اركست و غيره را هم خودتون حساب كنيد.

با خودم داشتم فكر مي كردم كجا داريم مي ريم چنين شتابان؟ تا كجا قراره جلوي هم كم نداريم و يك زوجي كه يك خونه 2 خوابه توي شهرك اکباتان اجاره كردن داراي دو تا ماشين بشن؟ اين بد نيست كه خانوداه كمك كنن كه دو تا جوان برن سر خونه زندگيشون. اما از قديم گفتن هر كاري راهي دارد و چاهي؟ آيا اين كارها چاه نيست؟ خرج كردن رقمي نزديك به 20 ميليون تومان براي يك شب توي كدوم فرهنگ و كجاي اين كره خاكي غير از اين تفكرات بلوشو ما پيدا مي شه؟ تازه اين مورد شده يك رقم معمولي! سه چهار ماهه پيش يك عروس ديگري بودم با همين تعداد مهمان اما نفري 150 هزار تومان كه سر ميز شام سوسيس بندري هم يافت مي شد! كه به قول خانواده آقا داماد اين مراسم 85 ميليون براشون هزينه داشته كه يك جور هم مي گفتن كه يعني بسوزه اونجات!!!

شنيدم با گوشهاي خودم كه يك بنده خدايي داشت برام تعريف مي كرد كه می خواد پولهاش رو جمع كنه كه به همراه خانومش و پسر كوچكش يك سفر اروپا برود؟ برام اين مسافرت در مقايسه با تفكرات و ظاهر اين آدم در مغايرت بود! به همين خاطر دليلش رو ازش پرسيدم و گفت: "آخه خودت مي دوني كه اين خانومها مي شينن كنار هم از زندگيشون مي گن. مي خوام خانومم آس رو كنه"!!

اينو كه گفت اومدم بگم ... .

نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/22  توسط اوج  | 


خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.

.

.

.

.

.

.

.

.

مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد

نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16  توسط اوج  | 


صبح زود از خواب بيدار مي شي تا مثلا سحرخيز باشي تا كامروا شوي. ميري يه دوش هم مي گيري كه كاملا تميز هم باشي. سعي مي كني يه لباس مرتب بپوشي و يه عطر هم مي زني كه هر پيسش 1000 تومنه! در و باز مي كني و مياي براي شروع يه روز عالي.

سرويس دم در منتظرت هست. مي ري در سرويس رو باز مي كني و با تمام انرژي هاي مثبتت سلام مي كني. راننده سرويس هم اي سعي مي كنه يه جورايي جواب سلامت رو بده. يه خورده كه راه مي افته سر صحبت را باز مي كنه و خلاصه اينکه با خانواده خانومش مشكل پيدا كرده و كار به دادگاه و از اين حرفها كشيده. سعي مي كنم دلداريش بدم و اميد به آينده.

مي رسم شركت. به محض اينكه پياده مي شم يكي از همكاران رو مي بينم كه اونم مثل چي داره انرژي منفي مي ده! اون چش شده؟! ديشب با خانومش دعواش شده! سر چي؟ سر اينكه ديشب رفتن مهموني و خانومش به اينكه چرا مامانت اينا و فلان فاميلت اون جوري با من رفتار كرد دعوا شده بد جور! سعي مي كنم يه خورده چرت و پرت بگم و از اون حال و هوا درش بيارم.

خلاصه ورودم رو به شركت ثبت مي كنم و راه مي افتم به سمت دفتر كارم. اينجا ديگه از كسي خبري نيست! تا مي رسم به اتاقم. يه نيم ساعتي مي گذره و يكي از همكاران مي رسه! اونم پكر پكر! چي شده؟! چرا كله صبحي اينقدر حالت گرفته است! هيچي ديشب با خانومم دعوام شد!!!! اي بابا سر چي؟! سر اينكه گفت پول بده ميخوام برم مانتو بخرم گفتم آخر برجه هنوز حقوق ندادن و خلاصه كار كشيد به مامانم اينا و در و ديوار و همسايه! قهر كرديم و حسابي اعصابم بهم ريخته!

يه يك ساعتي مي گذرد و رييس مياد. اونم شاكيه. ديگه جرات نكردم از اون بپرسم چي شده!؟

سر ظهر مي شه و تلفن اون يكي همكارم زنگ مي زنه و اول با سلام چطوري و كار اونهم به دعوا مي كشه!!! اي بابا تو ديگه چت شد؟! هيچي با خانومم حرفم شد! سر چي ؟! سر اينكه كادو براي پسر خاله شوهر عمه دايي دختر عمو خواهرش چي بخره!؟ من گفتم يه كادو در حد 20 هزار تومن. گفت چطور براي برادرت ربع سكه دادي به فاميل ما كه رسيد 20 هزار تومن! نخير بايد تمام سكه بدي!!!!!

خلاصه شب خسته و كوفته ميام خونه و همسر گرامي زنگ مي زنه. چون خيلي در طول روز انرژي مثبت گرفتم زياد حال حرف زدن ندارم و همين موضوع مي شه مساله مورد دعوا كه آره ميري اداره خنده هات رو اونجا مي كني و حال گرفتگي هات رو براي من مياري!!!!!!!

 

نتيجه اخلاقي: اگه خانوم ها نبودن انرژي هاي مثبت پايدار مي بود!

نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/02  توسط اوج  |