تبليغاتX
اوج

از كليه دوستان تشكر مي كنم كه اينقدر اظهار لطف كردند و به يار كشي پرداختند! من كلي از خودم معلومات در كردم اون موقع داريد يار مي كشيد براي بازي گل پا پوچ! هرچند خوشم اومد كه جماعت نسوان 11 نفري حريف يك مرد به اسم نويد نمي شويد. نويد جان آفرين بر تو. به علت اين جانفشاني بنده از شهيد شدن در راه ضد فمنيست انصراف داده و ادامه راه تا شهادت رو به تو مي سپارم.   For You

اما ...

يقين دارم كه تمامي خانومها كاري را انجام مي دهد كه آنرا دوست دارند. اگر خانومي علاوه بر كار خانه مسووليت كار بيرون را نيز مي پذيرد خود وي تمايل بر انجام اين كار دارد كه در غير اينصورت در خانه نشسته و از مرد خود تقاضاي تامين مخارج خانه را مي نمايد. قبلا هم گفتم كه فقط كمي انصاف به خرج دهيد. اين واقعيت تمام زنان عالم هستي است. مطلبي مي خواندم كه والدين استراليايي تمايل دارند براي پسران همسر روسي بگيرند زيرا زنان استراليايي مردان را به كار خونه مجبور كرده و خود مشغول انجام كارهاي خارج از خانه مي شوند در حالي كه زنان روسي زنان خانه داري هستند.

خانمهايي كه اين متن را مطالعه مي كنند به اين سوالها در وجدان خويش پاسخ گويند:

1- در مقابل چند دست لباس و كفشي كه شما خريداري مي كنيد شوهر شما لباس مي خرد؟

2- چند مهموني بصورت مجردي رفته ايد كه در همان حال همسر شما يا مشغول كار بوده است و يا از بچه ها نگهداري مي كرده؟ همسر شما چند دفعه اين كار را انجام داده؟

3- در وسايل خانه كه خريداري مي كنيد نظر همسرتان چند بار لحاظ شده؟

4- چند بار از همسر خود بابت زحماتش تشكر كرده ايد حال آنكه مردان حداقل سر سفره از شما تشكر مي كنند!

5- آخرين باري كه براي همسر خود به مناسبت تولد، سالگرد و ... كادوي ارزشمند خرديد كي بود؟ آخرين باري كه اين عمل براي شما تكرار شد كي بود؟

تمام سوالاتي كه گفتم براي يك مرد مهم است اما مهم تر از آن شادي خانواده اش است.

اما نتيجه ....       

اولا به علت اينكه اكثر دوستان حوصله خواندن متنهاي طولاني را ندارند مجبور به خلاصه نويسي بودم كه از معايب آن پراكندگي مطالب مي باشد. ثانيا حرف زياد مانده كه بگويم اما گفتم اگر فقط كمي انصاف به خرج دهيد نيازي به مابقي داستان نيست. نتيجه آنكه

" زنان كاري را انجام مي دهند كه آنرا دوست دارند و اگر به اصطلاح به حق خود نمي رسند خود تمايلي براي داشتن آن حق ندارند"!                              

من ديگه عمرا راجع به خانومها مطلب بنويسم!!!!!!!!!!!!!!!!!!                     

 

 

نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/26  توسط اوج  | 


سلام به همگي

توي اين قسمت سعي مي كنم به جمع بندي نزديك شده و در پست بعدي مطلب رو جمع و جور كنم. هرچند اين بحث مطلبي نيست كه بشود كلا توي يك صفحه A4 راجع به آن بحث كرد و نتيجه گرفت. اما اميدوارم كه حداقل بتوانم باعث تفكري مجدد بشوم.                      

گروه هاي فمنيستي كه به تفكر خودم تازه پا به عرصه ظهور گذاشته اند و بعد معلوم گرديد كه بيش از 200 سال است كه فعال هستند، اصولا طرفدار هيچ موضوع مشخصي نيستند و صرفا مي گويند حقوق زنان! حال اين حقوق زنان چه معنايي دارد خود نيز نمي دانند! به عنوان مثال در كشوري همانند افغانستان بارها شنيده ام كه به دنبال حق راي براي خانومها هستند و اينكه آنها را از تفكرات طالبان رهايي بخشند. اما به هيچ عنوان به شرايط اقتصادي و سياسي كشور افغانستان توجه نكرده و به جاي تبليغ اين موضوع كه زن افغان همانند مرد افغان و در حد توان خويش كمك كنند به سازندگي كشور به موضوع حق راي و غيره مي پردازند! و يا در كشور خويش به خاطر تبليغات احمقانه اين گروه بارها زنان و دختران به خيابان ريخته تظاهرات كردند و هنگامي كه اين دختران به زندانها منتقل گشتند همين گروههاي به ظاهر طرفدار حقوق زنان، حق اوليه آزادي اين زنان بيگناه را فراموش كرده و رفته اند سراغ موضوع حجاب و باعث از هم پاشيدن خانواده هاي ديگر شده اند! حرفهاي دختران فراري همين ايران زمين را بخوانيد. بر پايه يك سري تفكرات بي پايه و اساس همين گروه هاي به ظاهر زيبا بسياري از دختران معصوم به دنبال خيالي واهي به چاهي افتاده اند كه يا توان بيرون آمدن از آن را ندارند و يا اگر تواني هست اجتماعي براي بازگشت نيست! در كشور آمريكا هفت دختر شانزده ساله با هم قرار مي گذارند كه در يك زمان و با هم حامله شوند تا بفهمند حس مادر بودن چه حسي است!! اين مطالب خنده دار آنهايي است كه ما مي توانيم به راحتي ببنيم. اگر يه خورده بيشتر ببينيد و دليل آنرا نيز بدانيد بيشتر مي خنديد به حقوق امروزي زنان!           

مطلب آخر چه در زمان حال و چه در گذشته، زنان هر موقع خواسته اند شرايط را به نحو خود تغيير داده اند. در زمان رضا شاه آنها خواستند كه حجاب داشته باشند كه داشتند و در زمان حال نيز خواستند كه حجاب نداشته باشند كه ندارند! اينان زير سپر مظلوميت و ضعف خود را مخفي كرده و با انواع سلاحها به مردان حمله مي كنند كه در صورت شكست نيز از سلاح اشك استفاده كرده و 99% پيروز ميدان مي شوند. به اطراف خود نگاهي بيندازيد. يك زن به بهانه نگهداري از خانه و كودكان همواره خود را پيروز ميدان زحمت نشان داده و مردان زياد شنيده اند كه تو فقط يك كار بيرون از خانه داري و من هزار كار درون خانه! اما مطمئن باشيد كه زن يك خانواده همواره در آسايش بيشتري قرار دارد تا مرد همان خانواده. مثال استثناء هم نزديد. كافي است كمي فقط كمي انصاف به خرج دهيم. راه ساده تشخيص هم قيافه زوج است كه پيري، زودتر بر چهره مرد نمايان مي شود و اغلب مردان نيز زودتر از زنان مي ميرند!   

آخه يكي نيست بگه نونت نبود آبت نبود در افتادن با خانومها چي بود!!!    

 

نوشته شده در  شنبه 1387/08/25  توسط اوج  | 


تشكر از دوستاني كه با اظهار نظر در حق بنده لطف مي كنن و باعث دلگرم شدن من براي شهيد شدن در راه مبارزه بر عليه فمنيست، مي شوند.                      

حدود يك ساله كه بصورت مقطعي راجع به مساله فمنيست در حال مطالعه و صحبت با بسياري از دوستان هستم. كه به طبع نمي شود سريع برم سراغ نتيجه اي كه گرفته ام و بعدش بخوام مهندسي معكوس انجام داده و از نتيجه دفاع كنم. ترجيح مي دهم قدم به قدم به نتيجه نزديك شوم و شايد با نطقه نظرات دوستان نتيجه هم عوض شد.                              

من به شخصه نتونستم بفهمم اين كلمه فمنيست چي شد و از كجا سر درآورد. فقط مي دانم كه سه جريان مختلف كه قديمي ترين آن مربوط به دهه 60 ميلادي مي شود باعث به وحود آمدن چنين جرياني شد. كم هستند طرفداران اين گروه كه خود بدانند كه چي مي خواهند!  به جرات مي تونم بگم 95% از كساني كه طرفدار حقوق زنان هستند خود نيز نمي دانند كه چرا به اين جماعت ملحق شده اند! 10 دقيقه صحبت كافي است كه به عقيده خود شك كرده و مقداري در اين امر تفكر كنند.                 

عقيده اصلي اين گروه برابري حقوق زن و مرد است كه بنده اعتقاد دارم كه برابري نه تنها عدالت نيست كه ضد آن است. عدالت به معناي مساوات نيست! عدالت به معناي فراهم آوردن كليه جايگاههاي اجتماعي براي كليه اشخاص است و برنامه ريزي به نحوي كه شخص صالح تر بر جايگاه برتر بشيند و در يك كلمه شايسته سالاري است. اشكال برابر دانستن عدالت با مساوات را در جامعه خود به عينه مي بينيد كه شخصي دروغگو به خود اجازه تكيه زدن بر مسند وزارت را مي دهد. چون عقيده دارد او هم مي تواند. پس حقوق مردان با زنان نبايد برابر باشد. بسياري عقيده دارند كه زن يك موجود كامل است كه شكي در آن نيست. اما اين تكامل در كدام عالم است؟! آيا كليه زنان در دنياي علم كامل هستند؟ و هزاران آياي ديگر!

يكي از عالمهايي كه زنان در آن كامل هستند دنياي محبت است كه يك مرد همواره در مقابل مهرباني يك زن كم مي آورد. نديده ام كودكي را كه بودن پيش پدر خود را به مادر ترجيح بدهد. همواره كودكان زمان كمتري را مي تواند پيش پدران خود باشند تا مادران.

ديگه بايد برم سر كلاس دفاع شخصي كه بتونم يه خورده زمان شهادت رو به تاخير بندازم.       

نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/23  توسط اوج  | 


چند سالي است كه بسيار از حق و حقوق خانومها گفته مي شود و از ظلم و جفايي كه در حق اين مخلوق مي شود. كار به جايي رسيده كه كافيه دختر خانومي در وبلاگش بگه ديشب تو خيابون داشتم راه مي رفتم فلان پسر اومد بهم گفت چه خوشگل شدي! سيل عظيم پسران است كه سرازير مي شود و آي دلجويي مي كنن از اين موجود مورد ظلم واقع شده! بسيار هم يافت مي شود انجمنهاي دفاع از حقوق زنان! كه كلا به اين گروه فمنيست گفته مي شود! اما آيا واقعا زنان در جامعه مورد ظلم واقع مي شوند؟ آيا واقعا اين گروه به حق و حقوق خود نرسيده اند و يا رسيده اند و بيش از آنچه استحقاق دارند، مي خواهند؟                                

يك اصل در نظام هستي وجود دارد و آن به نام اصل افراط و تفريط شناخته مي شود. به عنوان مثال آب، خاك و نور خورشيد سه عنصر اساسي براي رشد يك گياه است. حال هر كدام از اين عناصر بيش از حد لازم و يا كمتر از آن به گياه داده شود باعث پوسيده شدن و از بين رفتن گياه مي شود. آدمي هم به همين نحو است. اگر هر كدام از نيازهايش بيش از حد برآورده شود مي پوسد و اگر كمتر باشد رشد پيدا نمي كند. زياد ديده ايد بچه هايي كه به اصطلاح ناز پروده هستند و حتي براي دقايقي قابل تحمل نيستند! در مقابل هم كودكاني همچون نوع خياباني آنها كه داراي ناهنجاريهاي بيشماري هستند.

با مطالعات اندك تاريخي خود به اين نتيجه رسيدم كه اين درست است كه در مكانهايي و زمانهايي اقليتي از زنان مورد ظلم كوتاه مدت قرار داشتند و دارند اما چرا هميشه نيمه خالي ليوان را ديده ايم! آيا در زمان هخامنشيان تا همين دوران، در مصر و يونان قديم تا لبنان و سوريه و اروپا و آمريكاي امروز زنان به گاو آهن بسته شده و در معادن كار مي كردند! زنان در جبهه هاي جنگ تكه تكه شده و ذره ذره جون مي دادند؟ زنان به عنوان سپر براي فرماندهان خود استفاده مي شدند؟ آخرين درجه ظلمي كه به آنان مي شد كنيزي خانه بود! نگيد زنده به گور هم مي شدند كه اونوقت از هزاران مثال يكي را مي گويم كه اگر آنان در كودكي زنده به گور مي شدند مردان در بزرگسالي زنده پوست بدنشان را مي كندند!    

تا همين جا فعلا بسه باقي مطلب بمونه براي پست بعدي!                        

البته فکر کنم باید آماده شم برای یک بحث مفصل با خانومها.                        

نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/21  توسط اوج  | 


قبل از مطلب امروز يه مساله اي رو باز ياد آوري كنم كه اينترنت اداره بنده هر موقعه كه دوست داره وبلاگها رو فيلتر مي كنه و بنده مجبورم با فيلتر شكن به دوستان سر بزنم كه متاسفانه از اين طريق امكان نظر دادن براي بنده و همچنين آپ كردن وجود ندارد. خلاصه اگه ديديد يه مدت نامريي شدم، از نثار كردن جملات زيبا به اينترنت اداره دريغ نفرماييد.                            

مطلب پيش رو راجع به انيشتين نوشتم و فضائل اون بزرگوار. ولي نقطه مقابل اين آدم بزرگ نيز زياد در جامعه يافت مي شود. مثلا بنده يه همكار دارم كه آي تو هر مطلبي اظهار فضل مي كنه! اونم با حداقل 5 دقيقه مقدمه چيني! مثلا چند وقت پيش يه آخوندي در مسجد اداره گفت: " مسلمان زاده اگر قبل از سن بلوغ بميرد مي رود بهشت". اين مطلب باعث بحث بين يكي ديگر از همكاران و اين بنده خدا شد. كار به جايي رسيد كه همكار ديگرم به اين يكي گفت: " وقتي معلومات نداري مجبوري مگه بحث كني"!             خلاصه كار كشيد به دعوا و جر و بحث! يكي ديگر از خصوصيات اين دوست گرامي هم اينه كه فكر مي كنه خيلي بانمكه! بيشتر اوقات هم سعي مي كنه از شيطنتهاي پسر كوچكش بگه كه ما هم الكي بايد بگيم واي چه بلا! چقدر شيطونه پدر سوخته! مثلا امروز داشت مي گفت كه پسرم ديروز با مامانش قهر كرده بود و يهو به مامانش گفت اصلا ميرم به پدرم مي گم! من نمي دونم اين شيطون بلا كلمه پدر رو از كجا ياد گرفته؟!؟!؟!؟!   

تو ذهنم اومد كه اين رهام خان 3 يا 4 سالش بود كه اومده بودن تهران و من تو اتاقم رو زمين دراز كشيده بودم و مشغول درس خوندن بودم كه يهو مثل موشك وارد اتاق شد و با سرعت 200 كيلومتر در ساعت پريد رو صندلي و خودش و صندلي با همان سرعت فرود اومد تو سر من! جدا يه چند لحظه اي كل اعضا صورت بنده تو فرش گير كرده بود و وقتي به خودم اومدم خواستم دعواش كنم كه با يك حالت طلبكارانه گفت: "دايي آخه اينجا هم جاي درس خوندنه"!                  

نوشته شده در  شنبه 1387/08/18  توسط اوج  | 


مطلب زیر رو بخونین و خودتون هر جور که دوست دارین و با هر چی و هر کسی که می خواین مقایسه کنید!

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود، در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسور انيشتين تماس بگیرد بنابر این ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار انيشتين برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور انيشتين تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

وقتی برای اولین بار با بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت انيشتين روبرو شدم ایشان را بی اندازه ساده، آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش، به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست، نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد.

یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات انيشتين رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام، دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم، در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند، به این ترتیب با پیگیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا انيشتين، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، با امکانات لازم را در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند، اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم، متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است، بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم، رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است، گفتم اما با این روش امکان سوء استفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطاهای احتمالی همکاران خیلی ناچیز است.

بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد، با تشویق حاضرین در جلسه، وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم انيشتين در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند، من که کاملا مضطرب شده و دست و پای خود را گم کرده بودم با اشاره ي پروفسور انيشتين و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور انيشتين من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیر الان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست.

آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت انيشتين از نظریه خودم دفاع می کردم و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسان وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست. بعد از کسب درجه دکترا انيشتين به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

نظرتون چیه؟

نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/13  توسط اوج  | 


سلام به همه دوستان

این مطالب مربوط به روز پنج شنبه است. اما از آنجا که اینترنت اداره بیشتر اوقات بلاگفا رو جز سایتهای بد می دونه و فیلترش می کنه شد برای امروز. اما پست روز پنج شنبه...  

امروز روز خوبي برام بود. صبح با يكسري از همكاران رفتيم و كله پاچه خورديم و مدتي بعد كلسترول و كبد بنده شروع كرن به چاچا  رقصيدن! بعدش هم اومدم سر كار و بعد از يك ماه موفق شدم يك سوم كاري رو انجام بدم! يه دو سه تا كار هم براي پاچه خواري انجام دادم و خلاصه نهار هم ديدم رستوران زرشك پلو با مرغ هست و الكي بهانه گرفتيم كه اين مرغش بو مي ده و با يكسري ديگه از همكاران رفتيم بوفه و بنده يك پرس كالباس تنوري زدم و يه ناخونك هم به املت دوستان زدم. لب كلام اينكه در حال حاضر كلسترول و كبد مشغول تكنو هستن.                    

اما يه موضوع هم بود كه دوباره مجبورم كرد برم سراغ سياست و يه خورده كلمات قصار نثار دولتمردان كنم. پسر 4 ساله يكي از همكاران دو روز هست كه مريضه. دليلش چيه؟ مهد كودك! اين طفل معصوم از 9 ماه سال كه ميره مهد تقريبا هر دو هفته يكبار مريض مي شه. به همكارم گفتم: " خب مامانش بازخريدي بازنشسته اي چيزي شه بشينه خونه"! كلي هم حال كردم كه عجب پيشنهادي دادم! با دو جمله جوابم رو داد: "اون وقت از كجا بياريم بخوريم"؟! " حقوق من صرف قسط و اجاره خونه مي شه و حقوق خانومم رو ميزاريم براي خورد و خوراك"!        

 دو تا خبر هم بدم كه يه خورده كلمات قصار قشنگتر بگين! 1- چند روز پيش در امارات حدود 150 مسافر ايراني رو به بهانه اينكه از تهران ميخواد مواد مخدر وارد دبي بشه لخت نمودن! حالا فراموش هم نكنين كه يه خوشگلي گفته بود پيشرفت امارات پيشرفت ما است! البته سفارت هم بسيار سهمگين پاسخ داد و سياست جواب ابلهان خاموشي است رو برگزيد!              

2- آقاي دكتر كردان فرمودن كه استعفا در قاموس من جايي ندارد و الان به صلاح نظام نيست استعفا بدم.

            

نوشته شده در  شنبه 1387/08/11  توسط اوج  | 


رهام عزيزم منو به يك بازي دعوت كرد كه "اگه نامرئي بودين دوست داشتين به كجاها سر بزنيد"؟

 راستش وقتي فكر كردم ديدم چه باحاله آدم هي نامريي شه هي مريي هي نامريي هي مريي! مثلا از يكي كه بدت مياد و داره غيبتت رو مي كنه ييهو جلوش ظاهر شي! آخ كه چه حالي مي ده و قيافه اون چه بامزه مي شه!

پستهاي اين بازي رو كه داشتم مي خوندم اكثرا دوست داشتن كه بيوت آقايون سر بزنند. اما من دلم نمي خواد. خب معلومه چه خبره ديگه. سر زدن نداره! اما دو سه جا هست كه دلم مي خواد نامريي برم اونجا!

 اول: نامريي شم و برم بشنيم تو هواپيمايي امارات يا قطر ايرويز و برم آمريكا و ييهو اونجا مريي شم! پنج سال مريي مي مونم اونجا و سيتيزن كه شدم حالشو مي برم!                

 دوم: مي رفتم خزانه بانك مركزي و وقتي درشو باز كردن اون پولهاي نفتي كه يه بنده خدايي گفته بود مياره سر سفره مردم بعدش گفت آخه اين پول نفت پيف پيف بو مي ده و براي همين خودم رنجش رو فقط براي اين مردم تحمل مي كنم، بر مي داشتم و بين خودم و دوستانم و هر كي كه مي ديدم تقسيم مي كردم.

 سوم: مي رفتم سراغ اين آقايون هي نامريي و مريي مي شدم و كلي زهر تركشون مي كردم.    

 حالا همه اون دوستاني كه جز پيوندها هستن و هر كي نظر بده و هر كي اين مطلب رو بخونه بايد بازي رو ادامه بده.

نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/06  توسط اوج  | 


سلام به همگي

 من از سفر برگشتم و كلي هم از اين سفرم انرژي گرفتم. خيلي توپ بود و جاي همه خالي بود. مي تونم به جرات بگم كه بهترين سفر عمرم بود و خلاصه اينكه هركي نره كيش مي تونم بگم شايد يك بهشت رو از دست داده. يك محيط بي نهايت آرام و تميز. پاساژهاي شيك و ماشينهاي لوكس. خليج فارس بي نظير و زيبا و هزاران هزار مزاياي ديگر. قبل از اين سفر هميشه شنيده بودم كه آدم براي چي بره كيش؟! همون خرجي كه مي خواد بكنه يه مقدار بيشتر بره دبي! راستش من اگه صدبار ديگه هم بخواهم بين اين دو يكي رو انتخاب كنم بازم ميرم كيش! دبي فقط به درد كساني مي خوره كه بخوان مشروب بخورن و برن كنسرت و مسائل ديگه. كه خب طبعا به درد من يكي نمي خوره. نه اينكه بگم از كنسرت و اينا بدم مياد. ابدا اينطور نيست بلكه بين محيط شلوغ و آرام ترجيح مي دم برم محيط دنج.

 اما خب يه موضوعي هم هست كه متاسفانه در جزيره زيباي كيش علاوه بر تمام زيبايي ها، اگر كمي حس وطن پرستي داشته باشيد مسائلي رو مي بينيد كه اذيتتون مي كنه. مثل اينكه كاخ شاه رو خراب كردن و يا در كازينو رو بستن. كشتي يوناني داره كاملا از بين مي ره و كلي زمين خالي مي بينيد كه موقعيت آنها از صدتا دبي بهتره چه برسه به عجمان و شارجه و العين بر بيابون.

خلاصه اينكه اگه حوس كردين برين كيش جت اسكي و قايق كف شيشه اي و دوچرخه سواري و شنا در خليج زلال فارس رو به هيچ وجه از دست نديدن.

راستي مي دونيد دليل زلال بودن خليج فارس چيه؟

نوشته شده در  شنبه 1387/08/04  توسط اوج  |